|
کوششی برای بهتر زیستن |
متاسفانه روحیم رو باختم. برگشت وزن کم شده، یه مدتیه رفته رو اعصابم .
نیاز به یه شروع جدید دارم. از امروز یکروز در میان وزنم رو یاداشت میکنم تا به 79.5 برسم. این عدد برام مهمه و روحیم رو برا ادامه کار تازه میکنه. الان نیاز به انرژی دارم که با کاهش وزن امیدوارم به دست بیارام.
پس برا شروع این کار رو میکنم تا روز موعود که به هدف مطلوب اولم برسم. امیدوارم که تا آخر ماه موفق بشم.
14 اردیبهشت: 82.1
16: 81.8
18: 81.8 دیشبش به خاطر مهمون شام خوردم. اما تغییر نکرده. میترسیدم بدتر بشه
20: 82.5 6 روز گذشت و هنوز چیزی تغییر نکرده
21: 81.7 خب به اجبار ناهار و شام کم خوردم و جواب گرفتم. سعی میکنم ادامه بدم. من نیاز دارم عدد 79 رو ببینم
22:
24: 81.7
26: 81.9 امشب شام مهمونم. باید حواسم باشه. 13 روز گذشته اما هنوز سد 81 رو هم نشکستم.!!یعنی میشه 4 روزه 900 گرم کم کرد؟؟؟!!!!!!
28:
30:
وزنم امروز 82 بود نمیدونم جمعه بعدی چندم. سعی میکنم رژیمم رو رعایت کنم
من امیدوارم هفته بعد خوش خبر باشم
ببینم تا هفته بعد چی کارهام
| ۱۲-۱۹ اسفند....2-9 مارس | وزن به کیلو | احساس |
| وزن ۱۲ | 82 | اشتیاق به کاهش قدم به قدم |
| وزن ۱۹ |
خب. تقریبا بدنم اومده به روال عادی.
حرص و ولعی که به غذا داشتم کمتر شده و تقریبا دو سه روزیه که میتونم اشتهام رو کنترل کنم.![]()
راستش بعضی روزا که علتش رو هم زیاد نمیدونم
شدیدا میافتم تو دور خورد و خوراک. فکر کنم بیشتر علتش عصبی باشه یا سوءتغذیه.
به هر حال از امروز یه شروع جدید دارم با محدوده کالری ۱۵۰۰
.............................................................................
سپیده جونم کی میخوای وبلاگ بزنی؟؟اینجوری که ما خیلی دلتنگت میشیم. بیااااا دیگه.....
| ۱۲-۱۹ بهمن.....۱-۸ فوریه | وزن به کیلو | احساس |
| وزن ۱۲ | ۸۰.۵ | از اضافه وزنم بدددددددم میاد |
| وزن ۱۹ |
اونقدر نیومدم و ننوشتم که دیگه دستم به نوشتن نمی رفت
الان حدودا 3 هفته است که تو خونه جدید ثابت شدم. جای قبلی که گرفته بودیم موقت بود و اصلا دوسش نداشتم. اما خدا رو شکر اینجا خوبه. تا بیام جمع و جور شم و تو خونه جدید جابجا شم و وسایل و بچینم و اینترنت بگیرم و ....طول کشید. الان تقریبا رو به راهم . کارای اصلی تموم شده و خورده ریزا رو هم کم کم انجام میدم
وزنم بالا رفته. 80 کیلو . نه بیشتر نه کمتر. اعصابم خورده ، قبلا که بیشتر عصبی بودم بیشتر هم میخوردم. اما الان تقریبا دارم خوردن رو کنترل میکنم.
مثل قبل بیکاری و تو خونه نشستن شده عذاب جونم. دوست دارم بشینم و خودم کتابهام رو بذارم جلوم و شروع کنم به خوندن، اما تنهایی یه کم برام آزاردهنده ست ُ ولی چاره ای نیست.
نمیدونم بچه ها چرا رفتن؟ زیبا ، جسیکا ........دلم براتون تنگ شده![]()
سپیده جون تو رو خدا اومدی آدرس وبلاگت رو بذار اینجا نمیدونم چرا آدرست رو گم کردم.![]()
مرسی دوستای گلم که این مدت تنهام نذاشتید. دوستتون دارم![]()
![]()
اول از همه یه معذرت بزرگ بابت تاخیرم
به شدت سرم شلوغ بود. صاحب خونه نامرد روزای آخر قرارداد رو لغو کرد و ما درمونده خونه این و اون موندیم تا یه جای جدید جور بشه.
از خونه قبلی هم باید میزدیم بیرون چون مهلت تموم شده بود.
الان تقریبا رو به راه شدیم اما اینترنتمون هنوز خوب نیست
ناراحتم از اینکه از برنامه هام عقب افتادم
اما یاد روزای سخت میافتم خوشحالم که تموم شد و گذشت البته میتونست از این بدتر هم باشه که به خیر گذشت تا حد زیادی
ممنون تموم دوستای گلم هستم که برام کامنت گذاشتند. مرسیییی
سعی میکنم خیلی زود بهتون سر بزنم . دوستتون دارم.
برمیگردم با برنامه های جدید . شاید یه تغییر رویه بدم. و یه خونه تکونی وبلاگی هم داشته باشم
به زودی .
خیلی کارم زیاده و چند روزی تو خونه جدید اینترنت ندارم احتمالا
فعلا نمیتونم بیام و رژیم رو ادامه بدم ولی حواسم به خوردنم هست
زود برمیگردم شاید 12 ام یا زودتر
ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم
زود میام و منتظر خبرای خوبم....
من دارم کالری روزانه رو کنترل میکنم الان با وزنم در محدوده 1800 تا میتونم بخورم.
ورزش هم 2 روزه پیاده روی دارم
بعدا میام مینویسم
دوستتون دارررررم
او به هدفش میرسد
........................................
دلتنگی های آدمی را باد ترانه میخواند
سکوتش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
.......
.....................................................
دیروز خوب بود . 3 ساعتی پیاده روی داشتم
امروز هر چی جون کندم نتونستم ادامه بدم. پاهام اونقدر از خاطره دیروز ذوقیده بودند که بهم التماس میکردند امروز هم راه برو. اما بازم نشد که برم
فردا میرم ، هر طور شده...
عید مبارک