تبليغاتX
هر روز بهتر از دیروز
هر روز بهتر از دیروز
کوششی برای بهتر زیستن
قالب وبلاگ

اونقدر نیومدم و ننوشتم که دیگه دستم به نوشتن نمی رفت

الان حدودا 3 هفته است که تو خونه جدید ثابت شدم. جای قبلی که گرفته بودیم موقت بود و اصلا دوسش نداشتم. اما خدا رو شکر اینجا خوبه. تا بیام جمع و جور شم و تو خونه جدید جابجا شم و وسایل و بچینم و اینترنت بگیرم و ....طول کشید. الان تقریبا رو به راهم . کارای اصلی تموم شده و خورده ریزا رو هم کم کم انجام میدم

وزنم بالا رفته. 80 کیلو . نه بیشتر نه کمتر. اعصابم خورده ، قبلا که بیشتر عصبی بودم بیشتر هم میخوردم. اما الان تقریبا دارم خوردن رو کنترل میکنم. 

مثل قبل بیکاری و تو خونه نشستن شده عذاب جونم. دوست دارم بشینم و خودم کتابهام رو بذارم جلوم و شروع کنم به خوندن، اما تنهایی یه کم برام آزاردهنده ست ُ ولی چاره ای نیست.

نمیدونم بچه ها چرا رفتن؟ زیبا ، جسیکا ........دلم براتون تنگ شده

سپیده جون تو رو خدا اومدی آدرس وبلاگت رو بذار اینجا نمیدونم چرا آدرست رو گم کردم.

مرسی دوستای گلم که این مدت تنهام نذاشتید. دوستتون دارم

[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 18:46 ] [ نازنین ] [ ]
سلام 

اول از همه یه معذرت بزرگ بابت تاخیرم

به شدت سرم شلوغ بود. صاحب خونه نامرد روزای آخر قرارداد رو لغو کرد و ما درمونده خونه این و اون موندیم تا یه جای جدید جور بشه.

از خونه قبلی هم باید میزدیم بیرون چون مهلت تموم شده بود.

الان تقریبا رو به راه شدیم اما اینترنتمون هنوز خوب نیست

ناراحتم از اینکه از برنامه هام عقب افتادم

اما یاد روزای سخت میافتم خوشحالم که تموم شد و گذشت البته میتونست از این بدتر هم باشه که به خیر گذشت تا حد زیادی

ممنون تموم دوستای گلم هستم که برام کامنت گذاشتند. مرسیییی

سعی میکنم خیلی زود بهتون سر بزنم . دوستتون دارم. 

برمیگردم با برنامه های جدید . شاید یه تغییر رویه بدم. و یه خونه تکونی وبلاگی هم داشته باشم

به زودی .



[ شنبه 3 دی1390 ] [ 2:19 ] [ نازنین ] [ ]
دوستان من دارم خونم رو عوض میکنم و اثاث کشی دارم

خیلی کارم زیاده و چند روزی تو خونه جدید اینترنت ندارم احتمالا

فعلا نمیتونم بیام و رژیم رو ادامه بدم ولی حواسم به خوردنم هست

زود برمیگردم شاید 12 ام یا زودتر

ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم

زود میام و منتظر خبرای خوبم....

[ چهارشنبه 2 آذر1390 ] [ 18:33 ] [ نازنین ] [ ]

من دارم کالری روزانه رو کنترل میکنم الان با وزنم در محدوده 1800 تا میتونم بخورم. 

ورزش هم 2 روزه پیاده روی دارم

بعدا میام مینویسم

دوستتون دارررررم

[ جمعه 27 آبان1390 ] [ 10:31 ] [ نازنین ] [ ]
آدمی به آرزو یا خواسته اش نمیرسد

او به هدفش میرسد

........................................


[ چهارشنبه 25 آبان1390 ] [ 10:44 ] [ نازنین ] [ ]
روزگار غریبیست.......

دلتنگی های آدمی را باد ترانه میخواند

سکوتش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد

.......

.....................................................

دیروز خوب بود . 3 ساعتی پیاده روی داشتم

امروز هر چی جون کندم نتونستم ادامه بدم. پاهام اونقدر از خاطره دیروز ذوقیده بودند که بهم التماس میکردند امروز هم راه برو. اما بازم نشد که برم

فردا میرم ، هر طور شده...

عید مبارک


[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 1:52 ] [ نازنین ] [ ]
خب خب خب

این هفته هم تموم شد و انتظاراتم برآورده نشدند هنوز.

 چند روز پیشا تو کتابی که دستمه داشتم راههای شاد بودن رو میخوندم . یکی از پیشنهادهاش خود پذیری نامشروط بود.

اولش همینجور الکی از کنارش رد شدم و گفتم اوکی. من که همینجوریشم خود پذیرم.و هیچ مشکلی منو تهدید نمیکنه ، اما بگم از بعد...یه کم عمیق شدم تو طول روز دیدم دقیقا خود پذیر مشروط خود خودمم

آدمی که وقتی کار نداره خوشحال نیست، وقتی به آرزوهای دور ودرازش نمیرسه خوشحال نیست، وقتی یه روز بیکاره و میتونه استراحت کنه خوشحال نیست، وقتی از برنامش جا میمونه خوشحال نیست و......

یه چیز میگم یه چیز میشنوید ها. وقتی میگم خوشحال نبودم یعنی گند زدم به چند سال زندگیم. ثانیه به ثانیه زندگیم رو خراب کردم چون مثلا اونجور که میخواستمعمل نکرده بودم و یا عملی نشده بود

آخخخخخخ که چقدر من سختگیرم و چقدر بد کردم با خودم.

به نظرم اصلاح پذیر هم نمیباشممن خودم رو با موقعیتهام و تلاشهام دوست دارمفکر کنم اینجوری باشم. برا همینه که این چند ساله که کارای ایده الم رو نتونستم انجام بدم همش خوددر گیری دارم و اعصابم خورده .چی کار کنم ؟

افزایش وزن یه قضیه عصبیه . برا من که اینجوری بود.

من شام دکتر تغذیم رو دوست ندارم. همون سبک قدیمی خودم رو ادامه میدم.

راستی دوستان کسی میدونه ۱ واحد نشاسته برا برنج چند گرم یا چند قاشق مییشه؟؟؟

 

[ شنبه 21 آبان1390 ] [ 2:9 ] [ نازنین ] [ ]
تاریخ وزن
شنبه ۱۴ آبان 80.6
شنبه ۲۱ آبان

میشه کمکم کنید لطفا

برا فردی که قبلا شاغل بوده و تو اجتماع ولی الان بنا به دلایلی باید ۱ سال تو خونه باشه و اهدافش گم شده چه نسخه ای میشه پیچید؟؟؟

از کجا میتونه شروع کنه؟؟؟ میخواد زمانش رو مفیدتر بگذرونه. نظرتون برام خیلی مهمه.

...................................................

زندگی را زندگی باید کرد


1شنبه: ممنونم از راهنمایی و کمکهاتون. یا راهی باید یافت یا راهی باید ساخت . 

به نظرم برا من الان یافتن ممکن نیست باید بسازم. اما برا شروع به ساختن انگیزه میخوام و هدف . دارم روش فکر میکنم. چیزایی که به ذهنم میاد رو تو ادامه مطلب مینویسم.  

۲ شنبه: دیروز زیاد رژیمی نبود. البته از نوع نه چندان بدش. سوپ تره فرنگی درست کرده بودم و به جا ۱ کاسه، ۳ کاسه خوردم. خیلی چسبید. انگار همه سرماخوردگیم از تنم رفت بیرون.

الان مهسان دعوام میکنه. راست میگه خب. چه خبر بود آخه. ۱ کاسه هم همون خاصیت رو داشت دیگه

عید مبارک

 3شنبه: واااای امروز بیدار شدم ساعت 11 بود. حسابی خوابیدم. اما الان بیدارم و خوشحال.

دیروز به خیر گذشت . رژیمی رژیمی. ناهار املت و شام بال مرغ . وقتی رو برنامم هستم خیلی خوشحالم. 


بعدا نوشت: تا عصر خوب بود . وقت دکتر داشتم یه کم اعصابم رو به هم ریخت و برگشتم خونه هوس سالاد کردم اما آماده نبود. دیگه هر چی دم دستم بود خوردم. خراب شداز این به بعد باید اول خوردنیهای مجازم رو آماده کنم بعد از خونه برم بیرون. اینم نکته اخلاقیش.راستی (چرا من تخلف کردم؟؟؟)

۴ شنبه:

وعده صبحانه میانوعده ناهار میانوعده شام آخر شب
چی میخورم ۲ل آب +۹۰گ نان+۱ ل عدسی چای سبز+۱ میوه+شیر ۱۰ ق پلو با نصف سینه مرغ+ سالاد چای+۲ عدد میوه ۶۰ گ نون +برانی کدو ۵ ق ۱ ل شیر


ادامه مطلب
[ شنبه 14 آبان1390 ] [ 2:31 ] [ نازنین ] [ ]
 دوستای گلم یه مدتیه که میخوام اسم و عنوان وبلاگم رو عوض کنم.

مادرم بیشتر منو تو خونه نازنین صدا میکردند. اسم اصلیم نیست ولی برام انرژی بخش و یادآور روزهای شادابی و تناسب اندامه. الان شدیدا نیاز به روحیه و تذکر دارم که با اسم نازنین تا حدودی به این هدف و تذکر میرسم.  ممنون که همراهم هستید.

پس از الان پروا تبدیل شد به نازنین

........................................

برنامه کاهش نیم کیلو در هفته رو امتحان میکنم . قبلا نتیجه خوبی ازش گرفتم. مصمم شدم که خوب ادامه بدم. و هر روز به سلامتی فکر کنم . هر روز یک گام  به جلو 


وزن 

شنبه 7 آبان(واقعی) 80.3

شنبه14 آبان(مورد انتظار) 79.8





1 شنبه: سرما خوردم شدییییید. گلوم داره منفجر میشه از درد. اما غیر مسکن لب به هیچ چی نمیزنم. یه کم هم جوشونده گیاهی.تازه با این اوضاع مهمون هم داشتم. چه شود....

نمیدونم این ویروس مزاحم رو چه جوری از بدنم دورش کنم.


4 شنبه: واقعا حالم خوب نبود. حدودا شده 5 روز که ویروسه تو بدنم داره تلو تلو میخوره. خوشحالم که از قسمت سر و صورت یه خورده به سمت سینه و گلو اومده. حداقل دردش کمتره و شکل سرفه به خودش گرفته. 

متاسفانه پیاده روی نرفتم. تا امروز وزنم تکون نخورده. 2 روز دیگه وقت دارم ولی تمام تلاشم رو میکنم که کاهش این هفته رو حتما  داشته باشم. والا شروع کار اگه در جا بزنم یه خورده حالم گرفته میشه. 

دیگه دیگه:
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست

5 شنبه:ساعت 10 بیدار شدم. ویروسه رفته تو مخچه ام. گردنم درد میکرد. ناشتا یه استامینوفن و 2 لیوان آب خوردم
صبحانه: 90 گرم نون+1تخم مرغ +یه کم پنیر       .........................   چای3 ل+ گلابی
ناهار: برنج 10 ق+90 گرم گوشت وسبزیجات+ یه کاسه پر سالاد   ...........  چای 3 ل. شکلات+ نصف موز+نارنگی+ انگور+شیر(خیلی خوردم. نمیدونم چرا؟؟؟بازم ریختم به هم)
شام:نون + پنیر +شیر

جمعه
چی بگم والا. اصلا حس جالبی نیست ک آدم نتونه رو تعهدش بمونه. علی الخصوص وقتی این تعهد برا خودته و زمانبر و تا حالا صدها بار زدی زیرش. 
رفتم سراغ وبلاگ مهسان و حرفهاش برام جالب بود. چند تا وبلاگ دیگه هم سر زدم و معمولا گله از اینکه وزنه کم نمیشه و اینو خوردم و ناچار بودم و صد تا دلیل این مدلی.
خودم هم که طبق معمول یا اعصابم خورده و باید بخورم یا مریضم و بی حالم و هزار تا درد بی درمون دیگه.
بهتره چیزی نگم. 

بعدا نوشت
صبح رفتم رو ترازو . عددی نیست که بتونم تو جدولم با افتخار بذارمش. نمیدونم الان باید خودم رو سرزنش کنم یا بپذیرم که سرماخوردگی خونه نشینم کرد و کاهش نداشتم.(اینم یه توجیه ه)
این هفته هم رو صدها هفته ای که حیفش کردم و از دستش دادم. خدا رو شکر  که خدا زود عصبانی نمیشه و هفته های بعدی رو ازم نمیگیره. تنها کار مثبتی که الان میتونم انجام بدم اینه که به کاهش هفته بعد امیدوار باشم. 

صبحانه:عدسی برا سرماخوردگی و کاهش سر دردم
..............................................................
***دوستای گلم ممنون از توصیه های خوبتون:
 
زیبا جون شیر داغ و عسل  خوردم
جسیکا جون کیوی و لیمو و پرتغال خوردم
سما جون پونه جوشوندم و خوردم
دوستتون دارم هزززززززززززززززار تا

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 2:12 ] [ نازنین ] [ ]
من با اسمم مشکل دارم. قبلنا دوسش داشتم اما الان با روحیاتم نمیسازه . امروز میخوام خودم رو  بی پروا بنامم  دوست داشتین بهم بگین. پلیز

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود ...... رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

............................

گام به گام تا زیبایی

 

[ پنجشنبه 5 آبان1390 ] [ 1:8 ] [ نازنین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وزن اولیه،:1 آبان 88: 85 کیلوگرم
قد: 163.5
امکانات وب